چرا عدالت زيباست؟
مقدمه:
معناي عدل:
خدا عادل است يعني حق هيچ موجودي را پايمال نميكند و بهر موجودي طبق نظام حكيمانه هستي لطف ميكند و ظلم پايمال كردن حقوق است، پس عدل و ظلم در جائي است كه حقي در كار باشد. خداوند تمام موجودات را با تفاوتهائي حكيمانه آفريده بدون اينكه هيچ موجودي طلبي و حقي از قبل داشته باشد و بر هستي، نظامي، نهاد (نظام علت و معلول) و براي هر موجودي راهي مناسب مقرر كرد و در انتظار توقعي كه دارد تكليف و فرماني كه ميدهد يا اجر و كيفري كه هست هيچ تبعيضي قائل نشده ميان نژادي با نژادي يا امتي با امت ديگر يا فردي با فرد ديگر و در حكم و كيفر مراعات امكانات و تناسب در كيفر را نموده و در اين برنامه هيچ گونه ظلمي نيست. براي زيبايي عدالت همين بس كه از آيات قرآن استفاده شود و سوره نساء آيه 19 را بيان كرد كه ميفرمايد: «چه بسا شما چيزي را ناگوار ميدانيد ولي خدا خير كثير را در آن قرار داده است» در قرآن چنين ميخوانيم كه فرشتگان (چون آگاهي عميق نسبت به انسان نداشتند)بخدا عرض كردند كه ما ترا تسبيح ميكنيم و با وجود عبادت ما چرا انسان مفسد را خلق ميكني؟ ولي خداوند كه ميخواست جانشيني لايق برروي زمين داشته باشد با ايجاد يك صحنهي تكان دهنده با اعطاء علومي به انسان بر فرشتگان ثابت كرد كه قضاوت آنها درباره انسان سطحي و عجولانه است. ما در بحث عدل خدا اگر دچار شبههاي شديم كه اگر خدا عادل است پس چرا چنين و چنان ميكند، بايد توجه داشته باشيم كه قضاوت و تشخيصهاي ما بيش از چند درصد نيست و بسياري از مسائل و اسرار آن بر ما پوشيده است. ما هم از نظر علمي و هم از نظر فكريو هم از نظر تجربي محدوديم، سالها بر ما گذشت و وجود جنگلها را بيفايده ميدانستيم ولي با گذشت زمان معلوم شد دهها ماده از همين جنگلها استخراج ومورد بهرهبرداري قرار ميگيرد مگر سالها نميگفتند وجود لوزهها بيفايده است و اكنون ميگويند كه لوزه گلبولهاي سفيد ميسازد كه با ميكروبها مبارزه كند.
ما نقش خودمان در بوجود آوردن ناگواريها غافليم و بيجهت هم آن را به حساب خدا ميگذاريم و شروع به اشكال ميكنيم كه اي خدا اگر تو عادلي پس چرا فلان نگراني- ناراحتي، براي من پيش آمد؟ ناگفته پيداست بسياي از ناگواريها به دست خود ماست مثلاً مراعات بهداشت را نميكنيم و دچار بيماريها ميشويم. جلو فساد را با نهي از منكر (آن هم با تمام ابعادش) نميگيريم و اشرار بر ما مسلط ميشوند. و ديگر دعا و فرياد ما هم بياثر ميماند. گاهي انسان با اينكه گناه و نقصيري هم نكرده و به يك سري ناگواريها مبتلا ميشود تحليل قرآن دراره اين ناگواريها در رابطه با عدل الهي چيست؟ حدود بيست مرتبه در قرآن از مسئله آزمايش الهي سخن به ميان آمده، بنابراين يكي از برنامهها و سنتهاي حتمي خدا درباره انسان مسئله آزمايش انسان است و ناگواريها خود يكي از ابزار آزمايش است قرآن ميفرمايد « و لنبلونكم بشيء من الخوف و الجوع و نقص من الموال و الانفس الثمرات و بشر الصبايرين» سوره بقره آيه 155 «همانا ما شما را با كمي از ترس و گرسنگي و قحطي و كم شدن مال و جان وميوهها و محصولات آزمايش ميكنيم و به كساني كه در اين حوادث خود را نمي بازند و صبر و شكيبايي و استقامت از خود نشان ميدهند بشارت بده.
نقش ناگواريها در خودسازي:
قرآن ميگويد برخورد با حوادث تلخ و دلهرهها زنگ بيدار باش انسان است، زندگي يكنواخت انسان را سست و تن پرور بار ميآورد ميگويند اگر جاده سراسر صاف و يكدست و مستقيم باشد راننده خوابش ميبرد در روايات اسلامي ميخوانيم كه خداوند بندگان شايستهاي را بيشتر دچار ناگواريها ميكند. سختترين ناگواريها نصيب پيامبران ميشود و سپس هواداران و كسانيكه بيشتر ارتباط مكتبي با انبياء دارند به سختي بيشتري دچار ميشوند درحديث ميخوانيم كه خداوند بندگان با ايمان خود را بوسيله سختي و بلاها ميپروراند.
نقش مشكلات و ناگواريها در ابتكار انسانها
شما به كمتر اختراعي بر ميخوريد كه در اثر درگيريها و نيازها نباشد. اگر اينهمه دردها نبود علم داروسازي هم نبود و ار سرما و گرما نبود وسائل گر كن و سرد كن هم ساخته نميشد، پيشرفت تمام علوم و صنايع در رشتههاي پزشكي و نظامي و صنعتي در سايه نيازها و در مبارزه با سختيها صورت گرفته و اين واقعيتي است كه نه توضيح لازم دارد نه استدلال.
در پايان اين مقاله درباره عدل الهي به يك مطلب ديگر اشاره ميكنيم و آن اينكه:
همانگونه كه تبعيض ظلم است تفاوتهاي حكيمانه علاوه بر اينكه عين عدالت است رمز خداشناسي هم هست قرآن در سوره روم ميفرمايد:
و من آياته خلق السموات و الارض و اختلاف السنتكم و الوانكم يعني تفاوت و اختلاف در زبانها و رنگهاي گوناگون نشانهي قدرت خداست.
چكيده- هدف از عدالت اجتماعي:
هدف ما از بحث عدالت اجتماعي بيان آيات و رواياتي است كه قرآن كريم و پيشوايان معصوم در آنها به حفظ حقوق و مساوي بودن تمام مردم در برابر قانون و نفي تبعيض و استثمار و ظلم فرمان دادهاند.
عدالت در تار و پود تمام برنامهها:
اسلام مكتب عدل و اعتدال است. راه مستقيم است و امت اسلامي است ميانه و وسط است نظام آن عادلانه است، توضيح آنكه اگر اشك دارد شمشير هم دارد اگر برنامه براي سلامتي بدن ميدهد توجه به رشد معنوي و روح ما هم دارد. اگر نماز دارد زكوه هم دارد اگر تولي و دوستي اولياء خدا دارد تبري و دوري از دشمنان هم دارد اگر از علم طرفداري كند از عمل هم پشتيباني مينمايد. اگر ايمان را مطرح ميكند عمل صالح را هم در كنار آن لازم ميداند.
اگر فران به توكل به خدا ميدهد دستور فعاليت و تلاش هم ميدهد اگر مالكيت را محترم ميشمارد قانون منع ضرر و عدم سوء استفاده از مالكيت را هم مطرح ميكند اگر دستور عضو ميدهد در اجراء حدود فرمان به قاطعيت و اينكه رحم در شا اثر نكند را نيز دارد.
عدالت شرط اساسي: در اسلام تمام پستهاي حساس به عهده افراد عادل است كسانيكه سوء سابقهاي پيش مردم نداشته باشند و به صلاحيت و پاكي و معروف باشند در دادگستري از قاضي گرفته تا شاهد و منشي همه بايد در هر مرحلهاي كه هستند عادلانه بگويند و بنويسند.
در نماز جمعه و جمايت بايد امام عادل باشد.
استدلال امام براي مساوات
همينكه به امير مؤمنان علي عليه السلام ايراد ميگيرند كه چرا اموال را برابر تقسيم ميكني ميفرمايد:
1- اگر اين اموال ملك شخصي خودم بود بطور يكسان تقسيم ميكردم تا چه رسد كه اينها مال خدا و مربوط به همه مردم است بنابراين همه مردم در آن حق دارند.
2- كسي كه مال را به غير جاي خود بدهد اسراف و تبذير كرده
3- تقسيم نابرابر موجب ميشود كه يك عده افراد دنياپرست دور انسان جمعشوندو با تملق و چاپلوسي اموال را تصاحب كنند و بدينوسيله انسان را در پيشگاه عدل الهي سرنگون كند.
خطبه (13) درنهجالبلاغه
بخاطر كمال نبايد سهم بيشتري ببرند.
امام صادق(ع) فرمود: تمام مسلمانان فرزند اسلاماند و من در تقسيم بيتالمال ميان آنان فرقي نميگذارم و فضائل و كمالات معنوي از قبيل سابقه بيشتر، علم بيشتر، يا تقوي و يا جهاد و امثال اينها مربوط به قيامت است نه مربوط به بهرهگيري بيشتر از بيتالمال به نظر ميرسد اين سخن امام در برابر يك سري توقعات يا يك جريان فكري بود كه انتظار داشتند هر يك بخاطر فضائلي كه دارند مورد نظر خاصي قرار گيرند و از سهم بيشتري از بيتالمال برخوردار باشند كه امام صادق(ع) با بيان فوق اين توقع نابجا، و جريان فكري را محكوم نمود راستي اگر بخاطر يك سري كمالات و فضائل و صفات برجسته سهم بيشتري بدهيم مرتكب دو خطا شدهايم:
1- ارزش كمالات را به بهاي ناچيزي قيمتگذاري كردهايم.
2- اخلاص را در افراد صاحب كمال متزلزل نمودهايم.
زيرا در راه كسب كمالات نظر او را به مسائل مادي جلب نمودهايم و ناگفته پيداست كه اگر ما صفات معنوي و كمالات روحي را با نرخ گذاري و كم و زياد در پرداخت بيتالمال اندازه بگيريم ضربه غير قابل جبراني به كمال و پويندگان راه آن وارد نمودهايم.
شاخههاي عدالت
1- رفتار عادلانه و منصفانه در بحث و گفتگو
2- رفتار عادلانه در توليد و توزيع مصرف
3- رفتار عادلانه در انفاق
4-رفتار عادلانه درعبادت
5- رفتار عادلانه در مدح و انتقاد
1- روايات و اخلاق اسلامي سفارش كرده است كه در گفتگوهاي علمي اگر بحث ازمدار عدالت و جستجوي حق خارج و به جدال و كرسي نشاندن حرف خود كشيد فوراً از بحث كنارهگيري شود هر چند در واقع حق به جانب ما باشد.
عدالت در اقتصاد
نظام اقتصادي اسلام نيز براساس عدالت است يعني جوري برنامهريزي شده كه حق كسي از بين نرود و هر صاحب حقي به تناسب كار يا نيازش بتواند زندگي راحتي داشته باشد.
مقدار كار: در اسلام سفارش شده كه بايد ساعات خود را براي چند موضوع تقسيم كنيد، ساعاتي را براي كار و ساعاتي را براي عبادت و ساعاتي را براي تفريح و لذت حلال اختصاص دهيد تا بدينوسيله تمام نيازهاي مادي و معنوي شما تأمين شود.
از طرفي اگر مقدار كار بعضي در حدي قرار گرفت كه زمينه كار را براي ديگران كم كرد ولايت فقيه و حاكم اسلامي ميتواند آنرا كنترل كند مثلاً اگر افرادي فرسخها زمين موات را با كار خود احياء كند صاحب و مالك آن ميشود و مالك آن خواهند بود لكن اگر اين آباد كردن به قيمت محروم شدن عده ديگري تمام شود و تعادل به هم ميخورد حكومت اسلامي و ولايت فقيه ميتواند آباد كردن آنان را عادلانه محدود كند.
در نوع كار نيز اسلام كارهاي باطل و تخريبي و تخذيري و امثال آن را ممنوع ساخته است.
عدالت در توزيع: حضرتعلي عليه السلام ميفرمايد: براي دورترين نقاط كشور بايد همان قدر تقسيم شود كه براي نزديكترين نقاط تقسيم ميشود.
بودجه مملكت بايد به طور يكسان صرف تمام مردم بشود و نبايد كسانيكه به مركز حكومت نزديكترند از سهم بيشتري استفاده كنند.
عدالت در بهرهگيري و مصرف
در مقدار صرف بايد مراعات عدالت بشود قرآن صريحاً در آياتي چند چنين ميفرمايد «همينكه درختان ميوه آورد هم از آن استفاده كنيد و هم سه محرومات را در همان روز چيدن ميوهها بپردازيد. در جاي ديگر ميفرمايد «بخوريد و بياشاميد ولي اسراف نكنيد»
علاوه بر مقدار مصرف قرآن روي چگونگي آن مقدار هم تكيه كرده و ميفرمايد غذاي مورد مصرف شما بايد هم حلال و هم طيب و دل پسند باشد و مراعات تقوي در تهيه آن بشود.
رفتار عادلانه در انفاق: يكي از مسائل عدالت در انفاق و مخارج زندگي است. اسلام در اين زمينه هم همچون ساير موارد راه ميانه را پيشنهاد فرموده و در ستايش بندگان شايسته خود چنين ميگويد:
آنان كه در انفاق نه مرتكب اسراف ميشوند و نه تنگ نظري و بخل نشان ميدهند بلكه راه ميانهاي را براي بخشش خود در نظر ميگيرند.
ميانهروي در عبادت: در روايات ما بسيار سفارش شده هرگاه آمادگي روحي براي يك سري عبادتهاي غير واجب نداريد آن را به خود تحميل نكنيد و سعي كنيد عبادت را با نشاط و هماهنگ با آمادگي قلبي انجام دهيد.
عدالت در مدح و انتقاد: علي(ع) ميفرمايد: زياده روي در سرزنش سبب ميشود كه ما اثر معكوس بگيريم زيرا آتش لجاجت طرف شعلهور ميشود و حالت انفجار به او دست ميدهد.
قانون چيست و شرايط قانونگذار خوب؟
بشر در سايه اجتماع بهتر ميتواند در راه تكامل خود حركت كند. از طرفي ميدانيم همين قدر كه پاي زندگي اجتماعي بميان آمد سر و كله قانون نيز پيدا ميشد زيرا نياز به تقسيم كار است و رسيدگي به امور متخلفان از قانون اماراتي كدام قانون است كه بشر را در راه هدفي كه آفريده شده بهتر بتواند پيش ببرد.
پاسخ آن اين است كه بهترين قانون، بشر را بيشتر به مقصود خواهد رساند ولي فوراً سؤال ميشود بهترين قانون را چه كسي ميتواند وضع كند. در پاسخ آن ميگوييم بهترين قانونگذار و قانون وقتي براي اجتماع مفيد و سودمند و مايه ترقي و پيشرفت و تكامل اجتماع خواهد بود كه با تمام متقضيات روحي و جسمي افراد اجتماع، و چگونگي روابط آنها با يكديگر و پديدههائي كه از آن ناشي ميشود و كاملاً تطبيق كند.
شرايط يك قانونگذار كامل:
بنابراين يك قانونگذار بايد شرايط زير را بطور كامل دارا باشد:
1- يك انسان شناس كامل باشد و از تمام اسرار و رموز و ريزه كاريهاي جسم و جان انسان عواطف، غزائز، اميال، شهوات و هوسها و خلاصه از همه جزئيات درون و برون اين وجود مرموز بدون استثناء با خبر باشد.
2- بايد تمام كيفياتي را كه از روابط افراد با يكديگر در دل اجتماع پيدا ميشود، تذثيري را كه هنگام زندگي دسته جمعي روي يكديگر ميگذارند بداند.
3- از تمام استعدادها و شايستگيهائي كه در افراد و اجتماع بطور كلي نفته و كمالاتي كه بالامكان براي آنها ميسر مطلع باشد.
4- تمام حوادثي را كه ممكن است در آينده نزديك يا دور براي اجتماع پيش آيد و تمام عكسالعملهاي آنها را بتوانند پيشبيني كند.
5- از كليه اصولي كه ميتواند انسان را بسوي تكامل سوق دهد و از موانع و شرايط آن مطلع باشد و آنچنان حس انتخابي داشته باشد كه بتواند نزديكترين راهها را از ميان راههاي مختلف انتخاب كند.
6- هيچگونه منافعي را دراجتماع نداشته باشد تا محور افكار او هنگام تنظيم قانون، دانسته يا ندانسته، متوجه جهتي كه حفظ منافع شخصي او را ميكند نشود و برخلاف مصالح اجتماعي و به نفع خود قانوني وضع نكند.
7- هرگز لغزش و گناه خطا و اشتباه از او سر نزند، بعلاوه فردي خيرخواه و دلسوز و مهربان و درعين حال قوي الاراده و با شهامت باشد و از هيچ قدرتي در اجتماع نهراسد.
نظامهاي اجتماعي: يك نظريه عدالت اجتماعي و يك جامعه آرماني.
همبستگي اجتماعي- قانونگذاري- امنيت- اساسيترين مسائل در تنظيم مناسبات اجتماعي است. اگر عدالت ميگويد افراد فرصتهاي بر اشتغال داشته باشند فرصتهاي آموزشي و بهداشتي داشته باشند همه اينها در جامعهاي است كه رفاه اجتماعي وجود دارد.
از معيارهاي مهم عدالت برخورداري افراد از آموزش و توزيع درآمد بصورت عادلانه ميباشد هر جامعهاي از نظر بهداشتي در رفاه كامل باشد آن جامعه سلامت روحي وجسمي خواهد داشت و نيري انساني سرشار از انرژي و فعاليتهاي مثبت ميتواند باعث رشد و تعالي آن جامعه باشد. عدالت اجتماعي فرايندي است كه طي آن توزيع عادلانه ثروت و قدرت و منزلت را به وجود ميآورد.
-دسترسي به فرصتهاي شغلي و كسب درآمد، مشاركت فرايند گروههاي اجتماعي جوانان و زنان باعث سلامت جامعه ميگردد.
-وجود دستگاههاي قضايي سالم در همه جا و در دسترس هم باعث سلامت روحي جامعه ميگردد يكي از نابرابريها در جامعه توجه نكردن به نابرابريهاي جنسيتي است.
كه پايههاي فيزيولوژيكي دارد البته در حال حاضر بخش مهمي از نابرابريهاي جنسيتي از بين رفته است در دانشگاهها و مدارس تا حدود زيادي ثبت نام دختران و پسران ناعادلانه نيست.
نابرابري جنسيتي يك مفهوم فرهنگي است. كه نشأت گرفته از باورهاي اجتماعي است. در جوامع سنتيتر- در روستاها چون فقر يك عامل تعيين كننده در زندگي خانوادگي است. درآمد را بيشتر پسرها دارند و خانوادهها به پسرها بيشتر توجه ميكنند.
براي رفع نابرابر همين بس كه مصاديق نابرابري در جامعه شفاف گردد. و توجه بيشتر و مطالعات بيشتر كنيم، حيطهها را شناسايي كنيم و اقداماتي انجام دهيم كه نابرابريها را كم كنيم و جامعه را در سطح همگن پيش ببريم.
1- شغل خوب
2- درآمد بالا طول عمر بيشتر در ميان پايگاههاي اجتماعي بالا مشهود است.
توجه به اينكه اگر مفاهيم و فرهنگها و باورها مشترك باشند نابرابري نيز شكل نميگيرد آنتوني گيدنز بيان ميكند «اختلافات فيزيكي با عضويت طبقاتي ارتباط دارد در طبقات كارگر انواع بيمارها- انواع ناراحتيهاي روحي و رواني به وجود خواهد آمد. (دكتر فرشاد مؤمني- كارشناس)
ارزشها و جريانهاي اجتماعي:
افرادي كه در يك جامعه بخصوص زندگي ميكنند تحت تأثير ماهيت روابط اقتصادي و اجتماعي، نظام سياسي و همينطور ارزشهاي فرهنگي در حقيقت مترجم واقعيت حيات اجتماعي بصورت كوتاه و مختصر است امور و چيزهائي را براي خود مهم و با ارزش تلقي ميكنند و براي تأمين و تحصيل آنها به كوشش ميپردازند. اين امور و چيزهاي با ارزش را همانگونه كه بخاطر داريم ارزشهاي اجتماعي ناميدهايم. و اين ارزشها جهت رفتارهاي اعضاء جامعه را در عمل مشخص ميسازد. همه افرادي كه رفتارشان بهنجار تلقي ميشود در شرايط كلي حيات يك جامعه اجتماعي شدهاند در جستجوي اين ارزشها يا چيزهاي با ارزش هستند و براي اين كه به اين ارزشها برسند از وسايل و منابعي كه در اختيار دارند استفاده ميكنند. از طرف ديگر استفاده ازمنابع براي رسيده به ارزشها معمولاً بدون قيد و شرط صورت نميگيرد بلكه افراد اگر بخواهند مقام و موقعيتهاي اجتماعي خود را حفظ كنند و ياغي، منحرف يا بزهكار بحساب نيايند. بالاجبار ارزشها را از طريق نهادهاي خاص خود جستجو ميكنند.
افراد جامعه با توجه به ارزشها و موقعيتها، نقشها به آنها واگذار ميشود و موقعيت با ايفاء نقشهاي معيني ملازمه دارد كه به اشخاص داده ميشود بدين ترتيب تصور نقش به عكس موقعيت با تصور شخصي كه آنرا بازي ميكند همراه است فرضاً نقش يك پدر ايراني آن است كه براي تأمين زندگي و تحصيل فرزندان خود كوشش و فداكاري كند آنان را مرتب و منظم بار بياورد و در رفع مشكلات مادي و عاطفي آنان كوشا باشد.
پس اگر خانواده تلاش و كوشش كند. سلامت روحي و رواني هم بوجود ميآيد لكن بديهي است شخصي كه نقش معيني در گروه دارد هميشه بر طبق انتظارات و مقتضيات نقش خود عمل نميكند. براي مثال همان پدر وظايف مربوط نقش خود را انجام نميدهد و درصدد حفظ و حراست منافع آني يا آتي كودكان بر نميآيد.
با توجه به مطلبي كه راجع به موقعيتها و نقشها گفته شد «هر چقدر ساخت اجتماعي يك جامعه هماهنگتر و متجانستر باشد بهمان ميزان نقشهاي گوناگون كه افراد درموقعيتهاي متفاوت بازي ميكنند يكنواختتر و هماهنگتر خواهد بود.»
و بالعكس در اجتماعاتي كه ميان نهادهاي گوناگون تضاد و تعارض وجود دارد افراد نيز بالاجبار نقشهاي متضادي را در موقعيتهاي گوناگون بازي ميكنند و اين امر باعث ناهماهنگي و چند گونگي شخصيت آنان ميشود. فرض كنيم پدر و معلم در جامعه ايراني به فرزند و شاگردان خود ياد ميدهد كه راستگو و درستكردار باشد. و اين نمودار اينگونه تعليمات و انتظارات پدر، معلم و افراد ديگردر موقعيتهاي خاصي است كه به زبان ارزشهاي فرهنگي جامعه درآمده است در همين حال در موقعيتهاي خاص ديگر، فرضاً در تماس با كساني كه در مقابل بعضي اعتقادات مذهبي، سياسي واكنش خصمانه نشان ميدهند و يا در تماس با مأموران دولت، حكومت مخصوصاً در گذشته كه به دنبال جمعآوري ماليات گاه مردم را ازهستي ساقط ميكردند.
افراد نقش ديگري بازي ميكنند كه در ضربالمثل دروغ مصلحتآميز به از راست فتنه انگيز ترجمه و خلاصه شده است. به اين ترتيب ميان نقش افراد در موقعيتهاي مختلف تضادي وجود دارد كه معلول تجربيات قديمي است و در تضاد و مغايرت ارزشهاي فرهنگي منعكس شده است با اين ترتيب بعضي از مردم جامعه دورود و چند رو بنظر ميآيند.
زيرا بالاجبار بعلت تعليم و تربيت فرهنگي نقشهاي متفاوتي را در موقعيتهاي متفاوت بازي ميكنند.
چگونگي رفع تضاد نقشها
مسأله اختلاف و تضاد نقشها يكي از مسائل بسيار با اهميت جامعه شناسي است اين اختلاف باعث چند گونگي رفتار و احساس محروميت ميشود و ممكن است به تغيير و تحول اجتماعي منجر گردد بدين معني كه ممكن است مردم يك جامعه براي رفع تضادهاي كه ميان نقشهايي گوناگون آنان وجود دارد بهكوشش و فعاليت مؤثر دست بزنند ولي البته تضاد نقشها هميشه به تغيير و تحول منجر نميشود. فرضاً در بعضي جواع تضادنقشهاي اجتماعي با اين ترتيب حل شده است كه بعضي افراد ياد گرفتهاند به قيمت از دست داد تماميت و استحكام شخصيت در موقعيتهاي گوناگون نقشهاي متضاد بازي كنند و اين امر را كه هماهنگونه كه مثالهاي ما نشن داد بصورت ارزشهاي متضاد فرهنگي در آمده امري كاملاً طبيعي و بهنجار بشناسند.
مسأله ديگر آن است كه هرگاه افراد در آن واحد موقعيتها و نقشهاي متفاوت و متضادي داشته باشند كدام موقعيت و نقش به ديگران چيده ميشود و شكل رفتارهاي اجتماعي را تعيين ميكند. اين مسأله نيز از نظر شناخت حيات اجتماعي اهميت اساسي دارد و شناخت و پيشبيني رفتار افراد جامعه را ممكن ميساز با اين وصف هنوز تحقيق و مطالعه كافي در اين زمينه صورت نگرفته است.
توماس و زانيكي مدتها پيش نشان دادند كه اختلاف بين نقشهاي اجتماعي ممكن است بدين ترتيب حل شود كه بازيكنان نقش بصورت قراردادي و مقبول جامعه نقشهاي متضادي را درموقعيتهاي گوناگون بعهده بگيرند. و برخي ديگر از جامعه شناسان متذكر شدهاند كه اگر ميان نقشهاي افراد يك جامعه، غالباً تضاد و تعارض وجود داشته باشد اين امر از نظر شخص بازي كنندهنقش و هم از نظر جامعه بطور كلي مشكلاتي را بوجود ميآورد.
در سالهاي اخير مطالعات تجربي جديدي صورت گرفته و كوشش بعمل آمده است تا مفاهيم و عوامل اصلي اين مشكل اجتماعي بهتر شناخته شود.
بهبود شرايط اجتماعي يا بهبود شرايط زندگي
براي همه افراد جامعه كه نقشهاي را به عهده ميگيرند. بايد ميزان درآمد افزايش يابد قوانين كار و بيمههاي اجتماعي به كارگران اين تضمين را بدهد كه بهنگام بيكاري، بازنشستگي و سوانح از حداقل كه براي ادامه زندگي آنها و خانوادهشان كفايت ميكند برخوردار باشند. بطور كلي استفاده بيشتر و صحيحتر ازنيروي انساني امكانات بيشتري را نيز لااقل بطور بالقوه براي گسترش و توسعه استعدادهاي بشري و حل مشكلات اجتماعي فراهم آورده است.
طبقه و نقش فرهنگ در مفهوم عدالت گستري
فرهنگ به مردم هر جامعه جهان بيني متمايز ميدهد در هر فرهنگ ارزشهاي خاصي وجود دارد كه به مردم معين اختصاص پيدا كرده است. وقايع جهان درون و بيرون را فرهنگ جامعه و ارزشهاي خاص آن بصورت معين تفسير و تعبير ميكنند و به اعضاء جامعه ديد و برداشت معين در درك و شناخت جامعه هستي ميبخشد.
-فرهنگ وسيله استقرار و استحكام حيات اجتماعي و ايجاد همبستگي و تعلق خاطر نسبت به مظاهر و شئون مختلف جامعه است. طرز تفكر و احساس و برداشت مردمي كه داراي يك فرهنگ هستند مشابه است و اين امر به همبستگي ميان افراد و تعادل و دوام حيات اجتماعي كمك ميكند.
-فرهنگ جامعه عامل اصلي در ايجاد نوع خاص شخصيت در اعضاء جامعه است هر چند شخصيت اعضاء هر جامعه از جهات عديده با يكديگر فرق دارد با اين وصف بعضي صفات و خصوصيات مشترك در همه كساني كه در فرهنگ خاص پرورش يافتهاند بچشم ميخورد و منش ملي مردم جامعه را بوجود ميآورد. بجهت اهميتي كه فرهنگ از جهت تشكيل نوع خاصي شخصيت دارد دررابطه فرهنگ و شخصيت را عنوان ميكنيم كه نكته ضروري است كه رابطه فرهنگ و نظام اجتماعي و رواني هيچوقت يك طرفه نيست.
بلكه افراد هم بطور دائم در نهادها و فرهنگ جامعه تأثير ميگذارند و الگوهاي فرهنگي را عوض ميكنند. ارزشهاي فرهنگي هسته اصلي حيات اجتماعي را بوجود آورده است.
بطور خلاصه ارزشهاي كنوني جامعه ايراني كه در شكل نظام اجتماعي و نظام رواني تأثير بسزا دارد عبارت است از اعتقاد به قضا و قدر، ابهام و عدم اطمينان درباره اينكه چه چيز درست و چه چيز نادرست است، ترك علائق مادي و حسي، تسلي و رضا، و مسلماً اين اعتقادات بر رفتار اعضاء جامعه تأثير ميگذارد وقتي كه جهان خارج متفكر ومتغير باشد و هر تغييري بر اعتبار باشد آنچه اصيل و واقعي است امور معقول و ذهني خواهد بود.
اين طرز تفكر بنوبه خود اتكاء انسان را به حواس ظاهر و امور محسوس است سلب ميكند و از اين طريق مانع پيدايش فكر علمي كه عقيده به پيشرفت و تكامل را بوجود آورده است ميگردد.
در جامعهاي كه ثبات و سكون صفت ذاتي همه امور تلقي ميشود تغيير و تحول امري عبث و بيهوده جلوه ميكند.
عوامل اجتماعي مؤثر در توسعه اقتصادي
بر طبق مطالعات متعددي كه از طرف «وي بر» و ساير علماي اجتماعي صورت گرفته ساخت اجتماعي سنتي براي پيشرفت و توسعه اقتصادي مناسب نيست. در يك جامعه سنتي انحراف از ضوابط، ارزشها، روشهاي قديمي نابهنجار تلقي ميشود. و افراد از ابداع و ابتكار و انحراف از ضوابط كه شرط ضروري توسعه و پيشرفت است منع ميشوند. بعكس در يك جامعه صنعتي كه بر پايه ساخت اجتماعي جديد بنا شده است ابداع و ابتكار و انحراف از ضوابط و ارزشهاي قديمي كه با پيشرفت و تحول جامعه ملازمه دارد توصيه و تشويق ميگردد.
اين دو نوع ساخت اجتماعي، يعني ساخت اجتماعي جديد و سنتي آثار و عوارضي هم دارند كه بعضي از آنها از ديدگاه توسعه اقتصادي حائز اهميت بسيار است. منجمله در جامعه سنتي ضوابط جنبه اختصاصي دارد و بر حسب مقام و پايگاه اجتماعي افراد حقوق و وظايفي براي آنان مقرر شده است. ولي درجوامع صنعتي جديد ضوابط عمومي هستند اگر قانون وضع ميشود همه افراد رادر بر ميگيرد و ساير معيارها و هنجارهاي اجتماعي هم بطور نظري و هم در عمل عموميت دارند.
از طرف ديگر در جامعه سنتي نقش اجتماعي افراد مشخص و معين نيست. و ازنظر توليد اقتصادي ممكن است يك نفر به فعاليتهاي گوناگون توليدي اشتغال داشته باشد. ولي در جوامع صنعتي نقشهاي اجتماعي مخصوصاً وظايف و كار توليدي افراد بطور دقيق و مشخص معين شده و اين امر معلول تقسيم كار در نظامهاي اجتماعي و جديد است كه با پيشرفت جامعه ملازمه دارد.
هر جامعه در حال رشد براي رسيدن به پيشرفت و توسعه بايد بهائي را بپردازد و هميشه اين دغدغه خاطر وجود دارد كه بخاطر آن بسياري از ارزشهاي اصيل فدا ميگردد يا نه؟ ترديد نيست اين سؤال به مسائل غائي ديگر بر ميگردد كه جواب آنها در مباحث جامعهشناسي نبايد جستجو كرد تعليم روشهاي نو، ايجاد و ترويج وسايل بهداشتي و درماني و فراهم آوردن غذاي مناسب براي مردم جامعه از اهميت بسيار برخوردار ميباشد و به تصور ما رسيدن به اين هدفها با وجود طرز تفكر «اتكالي» كه همه چيز را مولود اراده و خواست خداوند ميداند ممكن نباشد. بفرض آنكه همه مفروضات ذكر شده صحيح باشد. باز دليل عقلي و غائي وجود ندارد كه بتوان دانش، رفاه مادي و آسايش جسماني بر آسايش و آرامش حاصل از طرز تفكر اتكالي مرجح دانست.
ولي حقيقت مطلب آن استكه بموازات پيشرفتهاي علمي و تكنولوژي پيشرفت چنداني از شناخت مباني روان انسان و نيازهاي روحي و معنوي او صورت بايد بگيرد.
غالباً نتيجه پيشرفتهاي علمي و فني، شتاب گرفتن جنونآميز چرخهاي توليد صنعتي و رانده شدن هر چه سريعتر بشر به زواياي تنهايي، بيماري، انحراف، عصيان، و ازخود بيگانگي بوده است.
بدين جهت است كه دركشورهاي در حال رشد بايد درمقابل هر تغيير و تحول توصعه شده مطالعهاي دقيق و گسترده از طرف جامعه شناسان و روانشناسان و ساير انديشندان آشنا به امور اجتماعي در زمينه تأثيرات احتمالي آن در كل حيات جامعه روابط اجتماعي نهادها و گروهها صورت ميگيرد. تا از ضايعات و خساراتي كه درموارد مشابه در كشورهاي پيشرفته صنعتي پيش آمده جلوگيري شود و يا لااقل شدت و حدت آن كاهش يابد.
بيكاري يكي از خطرناكترين مسائل اجتماعي در جوامع كنوني است اهميت موضوع نه تنها بدان خاطر است كه بيكاري نوعي ماجراي غمانگيز براي كساني است كه قادر به فعاليت خلاقه و تأمين معاش خود و خانواده خود نيستند. بلكه همينطور و بدين خاطر كه بيكاري عمومي مشخص اين واقعيت است كه ميان فعاليتهاي توليدي و اقتصادي اعضاء سازگاري و تعادل و توازن وجود ندارد حائز كمال اهميت است.
يكي از علل بيكاري در جوامع جديد سرعت نامتعادل تغيير و تحول است با ابداعات و اختراعات جديد كه همه روزه صورت ميگيرد. عده زيادي از مردم بيكار ميشوند و اين بيكاري تا زماني كه مشاغل جديد فراهم آيد ادامه مييابد، اختراع انواع و اقسام ماشين آلات كشاورزي نياز به كار و فعاليت بسياري از كشاورزان را زائل ساخته تا زمانيكه اين افراد بتوانند در رشتههاي ديگر كاري براي خود دست و پا كنند در حال بيكاري و بلاتكلفي باقي ميمانند.
فقر= معمولاً فقر بعنوان يكي ازمسائل اساسي اجتماعي عنوان ميكنند. اگر اعضاء يك جامعه فقير و تهديدست باشند معلوم ميشود كه جامعه خوب عمل نميكند و دچار نابساماني است در عين حال بايد گفت كه فقر تا حدودي معلول سرعت نابرابر تغيير در پديدههاي مختلف اجتماعي است. مالتوس كه رسالهاي معروف درباره جمعيت دارد مشكل افزايش تعداد افراد را بدين ترتيب تشريح ميكند افزايش جمعيت بصورت تصاعد هندسي و افزايش مواد غذايي بشكل تصاعد ساده عددي صورت ميگيرد و از اين نظر زماني فرا ميرسد كه ميزان توليد مواد غذايي كفاف نيازهاي جمعيت را نميدهد و علاوه بر فقر و تهيدستي جامعه گرفتار بلاياي مثل چنگ، بيماري، مرگ و ساير مسائلي ميشود كه از نظر جلوگيري از ايجاد تعادل مجدد ميان تعداد جمعيت و ميزان مواد غذايي موجود مؤثر است.
مشكلات كارگري: به عنوان نمونه مهم از نابسامانيهاي ناشي از تفاوت سرعت تغيير در قسمتهاي مختلف اجتماعي به مشكلات كارگري اشاره ميكنيم. در گذشته قدرت تصميمگيري درباره نحوه و ميزان كار كارگران و همينطور شكل و اندازه تقسيم سود حاصل از توليد كارخانهها بدست سرايه داران و صاحبان صنايع قرار داشت اين برتري بارز موقعيت صاحب سرمايه نيست به كارگر محصول پيشرفتهاي عظيمي بود كه در صنايع صورت گرفت و توليد كالاها را بميزان زياد با استفاده از تعداد نسبتاً كم كارگران ممكن ساخت در سالهاي 1930 به بعد و مخصوصاً پس از خاتمه جنگ دوم جهاني برقدرت و نفوذ كارگران در غالب كشورهاي غربي افزوده شد.
عدم هماهنگي در هنجارها و واقعيت توليدي باعث مشكلات متعدد كارگري مخصوصاً دركشورهاي غربي شده است.
بهر صورت وجود اختلاف در موقعيت و امكانات اجتماعي افراد و گروهها باعث تضاد و برخورد عقايد و رفتارها ميگردد و وقتي تضاد منافع و علائق برملاء شد راه حل وجود دارد جامعه بايد از طريق تطبيق مجدد ارزشها با نيازهاي محيط متغير اجتماعي دچار تغيير و تحولي تدريجي و آرام ميشود.
در غير اينصورت و با جمع بودن شرايطي چند باعث تعادل در جامعه نميگردد و مقامات مسئول در تعيين اينكه كداميك از اين راه حلهاي ممكن جامه عمل بپوشد تأثير اساسي دارد.
انواع نابرابريهاي اجتماعي:
از نظر دوركيم:
1- نابرابري بيروني
2- نابرابري دروني ايجاد ميگردد.
نابرابريهاي بيروني براساس شرايط اجتماعي تولد بر افراد اعمال ميشود يعني آنچه كه امروز تحت عنوان پايگاه محول ياد ميشود.
به نظر دوركيم اين نوعنابرابري در جوامع ما قبل صنعتي غالب است.
در مقابل نابرابري دروني است كه درجوامع صنعيت رايج است از مقتضيات تقسيم كار اجتماعي است و براساس استعدادهاي فردي استوار است. يعني همان (پايگاه محقق) نابرابري بيروني توزيع محولي جمعيت در مواضع اجتماعي موجود جامعه است. يعني اينكه آمال جامعه براساس ويژگيهاي انتسابي (محول) مثل سن، جنس، قوميت، زبان، نژاد، رنگ، طبقه، مواضع مختلف اجتماعي توزيع شوند.
اين نوع توزيع يك توزيع تبعيض آميز با خواست گرا نيز است.
نابرابري بخشي: توزيع نابرابر مواضع در بخشهاي مختلف (سنتي، بومي) در مقابل بخش جديد (فراملي) و توزيع نابرابر منابع درمواضع نظير در بخشهاي مزبور است كه دركشورهاي در حال توسعه تعداد مواضع راهبردي در بخش جديد به نسبت بيشتر از بخش سنتي است.
نابرابري فضايي يا منطقهاي كه منظور توزيع نابرابر فرصتها، و موانع اجتماعي در فضا است مثل نابرابري شهر، روستا، يا بين شهرهاي بزرگ و كوچك يا درون شهرهاي بزرگ.
نابرابري از جمله مشكلاتي است كه از گذشتههاي دور تا به امروز ادامه يافته حتي فيلمهايي كه بر پايه عدالت و از بين بردن نابرابري به وجود آمدهاند موقعيت چنداني حاصل نكردهاند و اين مسئله ذهن بسياري از انديشمندان را به خود مشغول كرده است.
براي از بين بردن ميزان نابرابري همين بس كه اگر ميزان آگاهي مردم در رفع نابرابريها بالا باشد در رفع آن مؤثر است با بالا رفتن درك مردم از حقوقشان اين امر متبلور ميشود. و اگر چنانچه موقعيتها را بشناسيم هر موقعيت جديد امكانهاي جديدي را براي فعاليت و نمايش خود فراهم ميسازد وموجب شناخت بيشتر آن ميشود.
اما موقعيتهاي كه امكان بيشتري را براي فرد فراهم ميكنند مهمتر تلقي ميشوند. و تأثير اساسي بر هويت فرد دارد دارند اين موقعيتها در جريان زندگي اجتماعي براي فرد مهم ميشوند. در هر موقعيت براي تعريف خود از وجود تمايز بخش استفاده ميشود تأكيد بر تفاوت به خودي خود منجر به دستيابي هويت نميشود.
بلكه اين تمايزها بايد مورد تأئيد ديگران قرار گيرد آنچه كه موجبات تمايز يك گروه از ساير گروهها را فراهم ميسازد عبارت است از باورها، ارزشها، هنجارهاي مشترك، تلاش در جهت اين عناصر نشانه تعلق و تعهد افراد به گروه خود ميباشد.
فرهنگ در سه زمينه باور، ارزش، هنجار متبلور ميشود. زمانيكه ارزش درموقعيت مشخصي مطرح ميشود و هنجار ميشود. و همچنين در انواع نابرابريها عواملي چند تأثير دارد- فرهنگ- اجتماعي شدن- ارزشها- و اگر جامعهاي به اين عوامل توجه كند مسلماً فرهنگسازي كرده است از اين طريق بايد نسل جديد راهمراه و همگام با جامعه دانست و اين كار صورت نميگيرد مگر با زير ساختهاي اجتماعي و هر جامعهاي انسان و سلامت روحي و جسمي او خيلي از اهميت خاص برخوردار است اگر انسانها در سلامت كافي روحي و جسمي باشند و تمامي امكانات رفاهي و آموزشي و بهداشتي آنها فراهم گردد مسلماً پيروز و موفق است و همه رضايت كامل را دارند و پيشرفت آن جامعه قطعي خواهد بود بايد به اجتماعي شدن، باورها و ارزشها توجه كرد و روي اين موارد آموزش و پرورش و رسانه هر دو انسان سازي كنند و سلامت روحي، فكري،و ابه افراد جوان جامعه القاء كنند.
زيرا هر چقدر جامعه رضايت خاطر را داشته باشد پشتيبان حكومت هم خواهد بود وخلاقيت و ابتكار و نوآوري از خود نشان خواهد داد و براي نسلهاي بعد هم همين سيكل مستمر ادامه خواهد داشت. اگر نابرابريها به طورنسبي از بين برود مسلماً دوام حكومت را هم به دنبال خواهد داشت. و اگر اكثر جوانان اشتغال داشته باشند مسلماً ازنيروي خود به نحو درست استفاده خواهند كرد و نوآوريهاي خود را به عرصهي حضور خواهند رساند.
نتيجهگيري
اگر بهرهمندي از مزايا عادلانه نباشد چه خواهد شد؟
1- نارضايتي
2- گفت و گو، استدلال
3- خصومت
4- ترك محيط
5- ترديد نسبت به ارزشها
6- تغيير ارزشها
كه هر كدام از اين موارد دليلي براي ناعادلانه محسوب شدن از مزايا ميباشد. مزاياي اجتماعي اگر به صورت نابرابر در جوامعه توزيع شود با محروميت نسبي بخشي از افراد جامعه در مقابل ديگران همراه است. اين محروميت اگر موجب درگيري و كشمكش نشود دست كم با ناخرسندي، نارضايتي و احساس محروميت همراه است. به همين سبب نابرابري حتي شكل عادلانهي آن، امري منفي تلقي ميشود و افراد و جوامع به دنبال يافتن راه حلي بر آن هستند.
راهحلهاي براي رفع نابرابري:
1- بهرهمندي از مزايا در حد تأمين حداقل شرايط زندگي.
2- بهرهمندي از مزايا لازمهي ايفاي نقش است.
3- بهرهمندي فراتر از حدي كه لازمنهي ايفاي نقش است.
علاوه بر تعديل ثروت و تأمين حداقل شرايط زندگي بايد به بهرهمندي از مزايا به عنوان وسيله نگرشي دانست نه به عنوان هدف و ارزش در اديان توحيدي كه قرب به خداوند و جلب توجه و نظر او بالاترين هدف يك فرد ديندار محسوب ميشود به تبع اين هدف و ارزش كسب ثروت و قدرت جنبهي وسيلهاي پيدا ميكند.
و همچنين بهرهمندي افراد از حداقل مزاياي اجتماعي لازمنهي تدام حيات اجتماعي است. كودكان و نوجوانان و جوانان ما سرمايههاي اصلي وصاحبان فرداي جامعه ايران اسلامي هستند بنابراين سياستها و خطمشيهاي سازمانهاي آموزشي، پرورشي، فرهنگي و ساير سازمانهاي ذيربط بايستي در راستاي آموزش مهارتهاي زندگي مورد نياز امروز و فرداي اين گروه عظيم سرمايه مليهدف گيري نمايند تا با ايجاد زمينههاي بهينه مشاركت پذيري و پذيرش مسئوليتهاي خر و كلان در جامعه راه ورود به توسعه پايدار در اين مرز و بوم هموار گردد.
جامعه ايران اسلامي براي مصون سازي سرمايههاي اصلي و صاحبان فرداي جامعه از آسيبها و آسيبپذيريهاي كنوني جامعه بشري بايد دستياري به سوي تمام سازمانها و نهادهاي دولتي و غير دولتي دراز كند تا از اين طريق به توانمندي خود درگذر از بحرانهاي آموزشي فرهنگي و اجتماعي كنوني جامعه بشري كه هستي خانوادهها و اجتماعات را مورد تهديد قرار داده است بيفزايد.
در اين راستا سازمان دانشآموزي و ساير نهادها و سازمانهاي برخاسته از بطن و متن جامعه بايستي مورد حمايت مسئولان امر قرار گيرند.
رهبران و مسئولان سطوح بالاي جامعه ايران اسلامي با تأكيد و امنيت ونقش نوجوانان و جوانان در سازندگي و دفاع از كيان جامعه سرمايه گذاري مادي و معنوي بر اين قشر عظيم و اثرگذار بر روند توسعه پايدار را خاطر نشان ساختهاند.
تحقق عدالت از آرزوهاي بلند و ديرنه بشر است كه قدمتي به اندازه تاريخ دارد و پرسشي است كه هميشه انديشمندان و مصلحان و بزرگان از آن به تعابير مختلف زياد كردهاند با اين همهگوئي هميشه بزرگترين دغدغه انسان درنظامهاي اجتماعي بوده و هست عدالت اجتماعي مقوله گستردهاي است كه شامل جنبههاي متنوعي ميشود كه زمينههاي اقتصادي- اجتماعي- فرهنگي- خانوادگي را شامل ميگردد به تعبير ديگر در نظام برخورداري از عدالت اجتماعي از استثمار و بهرهكشي خبري نيست.
كارشناسان بر اين باورند كه براي دستيابي به يك توسعه پايدار نظام سياسي و اقتصادي و اجتماعي ناگزير از عبور از طيف تأمين اجتماعي و عدالت اجتماعي است. توسعه قرار است مانند چتري سايهاش را بر روي اقتصاد، سياست، فرهنگ، هنر و اجتماع بگستراند در پارهاي از موارد عدهاي بر باورند كه تحقق توسعه در زمينههاي اقتصادي است در صورتيكه توسعه انسانها محور هستند و به بيان ديگر كم توجهي و بيرنگ تلقي كردن تأمين اجتماعي و عدالت اجتماعي نهايت به بياعتنايي به توسعه ميانجامد.
لازم است تأمين اجتماعي به عنوان محوريترين خواستهي مردم و اقشار كم درآمد و آسيبپذير مطرح گردد.