انگاره هاي جامعه شناسي

از نظر ريتزر جامعه شناسي از سه انگاره ساخته شده است

۱-انگاره واقعيت اجتماعي: اين انگاره بر ساختهاي پهن دامنه تاكيد دارد و برآنند كه ساختهاي پهن دامنه تعيين كننده ي اعمال وافكار كنشگران هستند نظريه هاي كاركردگرايي- ساختار گرايي- كشمكش -نظريه هاي ماركسيستي ونظریه ی نظامها به اين انگاره تعلق دارند

سرمشق.الگوی وابستگان این انگاره کار امیل دورکیم بویژه قواعد روش جامعه شناختی و خودکشی است

تصویر موضوع مورد بررسی.وابستگان این انگاره بر واقعت اجتماعی دورکیمی یا همان ساختار های پهن دامنه تاکید دارند وبر تاثیر آنها براندیشه وکنش فردی پافشاری می کنند

روشها.وابستگان این انگاره بیشتر ازپرسشنامه وروشهای تطبیقی تاریخی استفاده می نمایند

۲-انگاره تعريف اجتمايي:اين انگاره برآزادي عمل كنشگران و شيوه هاي ساخت واقعيت اجتماعي از سوي آنان  تاكيد دارند كنش متقابل نمادي - پديدار شناسي -روش شناسي مردمي و وجود گرایی درچهار جوب اين انگاره قرار ميگيرند

سرمشق.بنظر تعریف گرایان اجتماعی سرمشق وحدت بخش الگوی ماکس وبر درزمینه ی کنش اجتماعی است

تصویر موضوع مورد بررسی.آنان علاقه منددند تاببینندکنشگران چگونه موقعیتهایشان راتعریف می کنندوتاثیر این تعریف بر کنشها وکنش های متقابل  بعدی چیست 

روشها.مشاهده روش شاخص تعریف گرایان است

۳- انگاره رفتار اجتماعي  اين انگاره رفتار فرد وعوامل تقويت كننده وخاموش كننده آن را مورد بررسي قرار ميدهد نظريه مبادله ونظريه رفتاري در چهار چوب اين نظريه قرار مي گيرند

سرمشق.الگوی وابستگان این انگاره کار بی.اف.اسکینر روانشناس است

تصویر موضوع مورد بررسی.جامعه شناسان رفتار گرا رفتار غیر فکورانه افراد است برای این جامعه شناسان از همه مهمتر پاداشهایی هستند که رفتار را برمی انگیزند ومجازاتهایی اند که رفتارهای ناپسند را منع می کنند

روشها.روش شاخصرفتار گرایی اجتماعی آزمایش است

 

    تشريح روش تدريس به كمك اعضاي تيم                               

     تشريح روش تدريس به كمك اعضاي تيم                                گروه علوم اجتماعي استان لرستان

در يك نگاه كلي روشهاي تدريس را به دو دسته مي توان تقسيم نمود :

1- روشهاي تدريس سنتي .    2- روش هاي تدريس فعال .

 

1- روش هاي تدريس سنتي :

روشهايي هستند كه از آنها تحت عنوان معلم محور ياد مي شود . در اين روشها به طور عمده معلم فعال و دانش آموز منفعل است . فعاليت معلم حداكثري و فعاليت دانش آموز حداقلي است .  شايد بتوان گفت در اين روشها ذهن دانش آموز به عنوان يك ظرف توخالي در نظر گرفته مي شود كه مي بايست معلم مطالبي را داخل اين ظرف بريزد . از نمونه روشهاي سنتي مي توان روش سخنراني و روش توضيحي را نام برد .

2- روشهاي تدريس فعال :

روشهايي هستند كه از آنه تحت عنوان روشهاي دانش آموز محور ياد مي شود . در اين روشها دانش آموز و معلم هر دو فعالند هر چند سعي بر آنست كه عمده فعاليت در يادگيري بر عهده دانش آموز گذاشته شود . در اين روشها ذهن دانش آموز ديگر يك ظرف توخالي نيست . بلكه دانش آموز داراي اندوخته هاي اطلاعاتي مي باشد و با همكاري معلم مي خواهد اطلاعات خود را گسترده تر و عميق تر نمايد . در واقع معلم جهت دهنده و حمايت كننده است . از نمونه اين روشها مي توان كارآيي تيم ، بارش مغزي ، روش حل مسئله ، تدريس به كمك اعضاي تيم
و …. را نام برد كه در زير به تشريح روش تدريس به كمك اعضاي تيم مي پردازيم :

 

روش تدريس به كمك اعضاي تيم :

اين روش يكي از روشهاي نوين تدريس مي باشد كه امروزه در فرايند ياددهي و و يادگيري كاربرد فراوان دارد . معلمان معمولاً در دو حالت زير بيشتر از اين روش مي توانند استفاده كنند :

الف) در حالتي كه حجم درس آنها زياد باشد .

ب) در حالتي كه به دلايل مختلفي از بودجه بندي درس خود عقب افتاده باشد .

 

مراحل روش تدريس به كمك اعضاي تيم :

1- گروه بندي كلاس .

2- مشخص كردن كد (شماره براي اعضاي هر گروه) ، مثلاً اگر گروه هاي ما 5 نفره هستند از شماره 1 تا 5 آنها را شماره گذاري مي كنيم . كه در اين صورت اگر كلاس ما 5 گروه پنج نفره باشد داراي 5 نفر با شماره 1 در اين پنج گروه ، 5 نفر با شماره 2 در اين پنج گروه ، 5 نفر با شماره 3 در اين پنج گروه ، 5 نفر با شماره 4 در اين پنج گروه و 5 نفر با شماره 5 در اين پنج گروه هستيم .

3- براي هر كدام از اعضاي گروه با شماره مشخص قسمتي از درس يا عنواني از درس را مشخص مي كنيم .

4- اعضاي هم شماره گروه ها كه داراي مطلب درسي مشترك هستند در كنار هم نشسته و به مطالعه ي مطلب مشترك خود مي پردازند . يعني شماره يكها پيش هم ، شماره دو ها پيش هم ، و ….

5- بعد از مطالعه مشترك ، هر يك از افراد گروه به گروه اوليه خود برمي گردد . كه در واقع در اين حالت ما داراي گروه هاي 5 نفره اي هستيم كه هر كدام بخشي از درس را ياد گرفته اند .

6- در اين مرحله هر يك از اعضاي گروه به ترتيب شماره از يك رو به بالا ، مطلب خود را براي ساير اعضاي گروه توضيح مي دهند .

7- معلم در تمام اين مراحل نظارت كننده و هدايت گر دانش آموزان مي باشد .

8- بعد از تدريس هر يك افراد گروه معلم شروع به پرسش از اعضاي گروه ها و از مطالب مختلف درس مي نمايد .

9- هر مطلبي را كه اعضاي گروه ها بهتر توضيح دادند معلم مي تواند جهت ايجاد انگيزه و رقابت فرد پاسخ دهنده و مسئول تدريس آن قسمت از درس در گروه را تشويق نمايد .

10- در پايان معلم جمع بندي مختصري از درس با كمك دانش آموزان بعمل مي آورد  .

 

تدريس آسيب هاي گروه از كتاب مطالعات اجتماعي صفحات 17 الي 21 با روش اعضاي تيم :

فرض مي كنيم كلاس ما 25 نفر است .

1-    ابتدا با توجه به اينكه درس داراي 5 عنوان يا 5 قسمت مي باشد . كلاس را به 5 گروه 5 نفره تقسيم مي كنيم .

2- هر يك از اعضاي گروه ها را از شماره 1 تا 5 شماره گذاري مي كنيم .

3- براي نفرات شماره 1 گروه ها (عنوان آسيب هاي گروهي) ، نفرات شماره 2 گروه ها (دوگانگي ارزشي) ، نفرات شماره 3 گروه ها ( بيگانگي از جامعه) ، نفرات شماره 4 گروه ها (مطلق گرايي گروهي) و نفرات شماره 5 گروه ها (تبعيت بي چون و چرا در گروه) را مشخص مي كنيم .

4- شماره هاي مشترك گروه ها با مطلب مشترك در كنار هم نشسته و به مطالعه و بحث مطلب مربوطه خود
مي پردازد .

5- بعد از مطالعه و بحث شماره هاي مشترك با هم ، هر يك از افراد به گروه اوليه خود برمي گردند و به ترتيب از شماره 1 رو به بالا ، مطلب خود را براي هم گروهي هاي خود توضيح مي دهند .

6- معلم به ارزشيابي درس مي پردازد و سؤالات مختلفي از اعضاي گروه ها بعمل مي آورد . از هر گروهي كه سؤال مي پرسد از گروه هاي ديگر مي خواهد كه در مورد پاسخ او به سؤال مربوطه نظر بدهند . معلم ابتدا مي تواند جهت يادگيري بهتر از مسئول هر قسمت از درس در گروه ها سؤال بعمل آورد و سپس پرسش ها را به بقيه اعضاء گروه تعميم دهد .

7- در مرحله پاياني معلم با كمك دانش آموزان به جمع بندي درس به طور مختصر مي پردازد .

 

 

 

 

 

 

 

نقد و بررسي فصل اول كتاب جامعه شناسي 2 سال سوم رشته علوم انساني چاپ 85

نقد و بررسي فصل اول كتاب جامعه شناسي 2 سال سوم رشته علوم انساني چاپ 85

براي نقد و بررسي كتب درسي بايد اصولي در نظر گرفت . اين اصول عبارتند از :

* اصول تكنولوژي آموزشي : در اين قسمت نقد كننده بايد به نكات زير توجه كند :

ـ به منابع كمكي و تكميلي و منابع مورد استفاده در تأليف كتب درسي اشاره شده است .

ـ متناسب با موصوع از نمودارها ، شكا ها و تصاوير استفاده شده است .

ـ شكل ها در جاي مناسب قرار گرفته است و ….

* اصول شناختي : در اين قسمت نقد كننده بايد به نكات زير توجه كند :

ـ محتوا مطابق با سن دانش آموزان ارائه شده است .

ـ محتوا متناسب با اهداف كلي آموزشي طراحي شده است .

ـ تقويت كننده روحيه ي تفكر منطقي و استدلال در دانش آموزان است و …

* اصول روانشناسي : در اين قسمت نقد كننده بايد به نكات زير توجه كند :

ـ تعاريف و كلمات ار برجستگي يا تنوع رنگي برخوردار است .

ـ كتاب از جلد مناسب برخوردار است .

ـ حجم كتاب از نظر ظاهري مناسب است .

ـ پرورش روحيه خلاقيت در كتاب درسي رعايت شده است .

ـ خطوط و شكل ها خسته كننده نيست و ….

* اصول نگارشي : در اين قسمت نقد كننده بايد به نكات زير توجه كند :

ـ اصول نگارشي مرسوم مانند رعايت كاما ، گذاشتن نقطه و نقطه چين رعايت شده است .

ـ املاء لغات و اصطلاحات صحيح است .

ـ متن صحيح است .

ـ لغات متناسب با گنجينه لغات دانش آموزان ارائه شده است و توضيحات تكميلي در پاورقي آمده است .

ـ از خطي مناسب برخوردار است و ….

 *اصول اجتماعي ـ فرهنگي : در اين قسمت نقد كننده بايد به نكات زير توجه كند :

ـ حتي الامكان موضوعات متناسب با مسائل اجتماعي آورده شده است .

ـ تصاوير و نمودارها و متن زنده كننده زمينه هاي فرهنگي جامعه است .

ـ كتاب از ديدگاه مثبتي در ميان جامعه ي دبيران به شكل نسبي برخوردار است و …

 

با در نظر گرفتن برخي از نكات اصول فوق به نقد و بررسي فصل اول كتاب جامعه شناسي 2 مي پردازيم .

درس اول :

صفحه 5 ، اولين تصوير معناي واضح و روشني به دانش آموزان منتقل نمي كند . به جاي مثال كودك معلول و كودك دانش آموز از مثال دانش آموز متوسطه استفاده شود بهتر است . معناي فعليت بخشيدن به خود براي دانش آموزان مبهم است ، بهتر است نشان دادن توانايي هاي خود به دنبال آن داخل پرانتز آورده شود .

در صفحه 6 ، بجاي كلمه اعتقاد ، « به نظر فرد » بهتر است . خط سوم به جاي كلمه مدير ، « كاردان » بهتر است. معنا و مفهوم موقعيت براي دانش آموزان بسيار سيال آورده شده است . بدينصورت كه آيا موقعيت مكان است ؟ آيا موقعيت زمان است ؟ آيا موقعيت همان جايگاه است ؟ آيا موقعيت فرصت است و …

صفحه 6 ، پاراگراف آخر به جاي درخواستي ، « درخواست » بهتر است .

صفحه 7 ، فهم جامعه ي با تبعيض نژادي براي دانش آموزان مشكل است ، چون زمينه آشنايي با اين مفهوم ندارند و توضيح لازم هم داده نشده است ، مثال ديگري آورده شود .

درس دوم :

صفحه 10 ، بجاي كشور صلح طلب از مثال ديگر استفاده شود ، چون معناي اين جمله نسبي بوده و تفاسير ديگر از آن مي توان كرد . بهتر است در ادامه بحث گفتگو و هويت تيتري با عنوان شرايط گفتگو نيز اشافه شود .

صفحه 11 ، تصاوير با متن همخواني مناسب ندارد . تصوير بچه و عروسك در كنارش چندان به گفتگو و استدلال ربط ندارد .

صفحه 12 ، تيتر قدرت و هويت بهتر است در بالاي دو پارگراف آخر صفحه 12 قرار گيرد به اين دليل كه اين مطالب مفهوم قدرت و هويت را مورد بحث قرار مي دهند . نكته مهم اين درس رابطه قدرت و تثبيت هويت واقعي يا غيرواقعي است . زور داشتن يك طرف طرف مقابل را به قبول صفت مورد نظر او وا مي دارد ولي در اين قسمت تفاوت اين صفت فرد قدرتمند با واقعيت مبهم مانده است .

درس سوم :

هم معني روايت در فرهنگ عميد ، نقل كردن خبر ، حديث يا سخن از كسي ، بازگو كردن سخن كسي ، حديث ، خبر ، حكايت آمده است .

روايت بيشتر جنبه مذهبي دارد تا جنبه ي جامعه شناختي .

همچنين هم معني لاتين روايت (Narrative) آمده است كه اين كلمه در لغت نامه انگليسي به فارسي محمدرضا باطني به داستان ، قصه ، حكايت ، گزارش ، شرح ، قصه گويي و داستان سرايي ترجمه شده است . بنابراين بهتر است از اصطلاح ديگري استفاده شود كه بار جامعه شناختي داشته باشد مانند قرائت هاي متفاوت ، برداشت و تفسير و ….

صفحه 16 ، نكته ديگر اينكه به واقعيت بيش از حد سطحي نگريسته شده ، يعني حتي نقل قول يك خبرنگار از يك حادثه مبنايي براي شناخت تلقي گرديده است . بهتر است بعد از صورت هاي نمادي كلمات فيلم ، عكس ، نقاشي و … داخل پرانتز آورده شود . بهتر است تصاوير بيشتري از قيام مردم فلسطين آورده شود و تنها به فعاليت هاي آمريكايي ها در عراق اكتفا نگردد .

صفحه 18 ، بعد از كلمه روايت سطر دوم داخل پرانتز تاريخ آورده شود .

صفحه 20 ، متن پيچيده است بهتر است اصلاح و ساده گردد به روايت گفتاري مانند …… روايت نوشتاري مانند …… روايت بصري مانند …… .

بعد از روايت ساختگي بهتر است داخل پرانتز غيرواقعي آورده شود .

درس چهارم :

از كلمه ويژگي ها دهها معني مي توان متصور شد . اگر اصطلاح يا واژه ي معادل بهتر و معنادارتري استفاده بشود بهتر است . ويژگي مالكيت و توليدگري و خلاقيت را نمي توان به آساني از هم جدا كرد . درواقع مالكيت اگر اكتسابي باشد نوعي خلاقيت و توليدگري است .

تصوير اول صفحه 23 نشان دهنده ي توليدگري و خلاقيت است و بهتر است در كنار اين ويژگي قرار يگرد تا ويژگي اخلاقي . همچنين بهتر است بجاي توليدگري و خلاقيت از كلمات توليد كننده و خلاق استفاده شود .

درس پنجم :

عنوان درس بهتر است هويت هاي ملي از جمله هويت ايراني را با چه ويژگي بشناسيم آورده شود . آثار فرهنگي و ميراث فرهنگي نيز مي توانند در يك بند آورده شوند . بهتر است بعد از تاريخ ، سرگذشت مشترك داخل پرانتز آورده شود . همچنين از مفاخر و قهرمانان بهتر است به برخي افراد كه داراي شهرت ملي و مذهبي در زمان هاي اخير هستند نيز افرادي اسم برده شود .

درس ششم :

درك تعريف ايراني در دوره اسلامي براي دانش آموزان مشكل مي باشد و به گونه اي ايراني خود را تعريف مي كند كه يك هويت جمعي مستقل نيست بلكه در درون هويت جمعي ديگري ادغام شده و واقعيت بيروني ندارد . بهتر است به گونه اي مطرح شود كه تمدن ايران باستان معرفي شده به دانش آموز در اين قسمت نيز تأثير خود را داشته باشد .

همچنين در اين درس جدا كردن واكنش اول ايراني ها نسبت به غرب يعني ديد منفي و واكنش سوم يعني بازگشت به خويشتن براي دانش آموزان مشكل است . اگر نگاه انتقادي در واكنش سوم به غرب و به خود پررنگ تر گردد و اصطلاح بازسازي و احياگري بيشتر توضيح داده شود بهتر است . همچنين در اين درس گفتگوي تمدن ها بسيار جزئي آورده شده است . بهتر است توضيح بيشتري در اين ارتباط آورده شود .

درس هفتم :

تعريف تعهد واضح نيست . مطالب صفحه 47 و 48 واضح و روشن نيستند . برخي مطالب نياز به تيترهاي جداگانه دارند و مطالب پاياني ص48 و 49 تكرار مطالب درس قبلي مي باشند .

 


 

 

شخصیت

                                                                    شخصيت    (Prsonality)                     

گروه علوم اجتماعي استان لرستان

شخصيت يكي از چندين مفاهيم بكار برده شده به وسيله صاحبنظران اجتماعي براي اشاره به فرد است (ديگر مفاهيم شامل خود و هويت مي باشد ) اين مفهوم در لاتين به كلمه Persona به معني نقاب يا ماسك برمي گردد و اشاره دارد به مجموعه اي از ويژگي هاي كم و بيش ثابت فرد كه به وسيله ديگران مورد ارزيابي و قضاوت قرار گرفته است و افراد را از يكديگر جدا مي سازد و شالوده ي رفتار فرد پنداشته مي شود . بنابراين اصطلاح شخصيت به فرد به عنوان مفعول (مفعول تحولات بيروني اشاره دارد) همچنان كه مفهوم خود به فرد به عنوان يك فاعل اشاره دارد .

مثل نگرش تصور شخصيت فرد ، مقدمه اي است جهت استفاده براي پيش بيني يا تفسير رفتار فرد و اشاره دارد به آنچه كه يك فرد كسب مي كند نسبت به يك موقعيتي كه به آن متعلق است . معهذا همچنان كه نگرش ها تحت تأثير موقعيت ها هستند و به سمت اشخاص يا چيزهاي خاص جهت گرفته مي باشند. اصطلاح شخصيت به تمايلات و گرايشات تعميم يافته اشاره دارد . بطور اساسي اين گونه فرض مي شود كه رفتار نتيجه دو عامل يعني شخصيت و موقعيت هست كه اهميت هر دو از يك موقعيت به موقعيت ديگر ممكن است متفاوت باشد . بعضي موقعيت ها به طور كلي تفاو هاي شخصيتي را در بروز رفتار تحت شعاع قرار داده و تأثير آن را بسيار كمرنگ مي كنند (مانند آتش سوزي در يك سينما كه همه را به سراسيمگي وا مي دارد) اما در موقعيت هاي ديگر رفتار فرد بيانگر تأثيرپذيري از شخصيت فرد مي باشد . بايد پذيرفت كه شخصيت افراد داراي ابعاد متفاوت مي باشد و اين هست يك تنش اساسي بين صاحبنظران كه هر فرد به عنوان يك واحد و به عنوان يك شخصيت منحصر به فرد در نظر گرفته شود و به عنوان يك كل واحد توصيف شود . يا بر اساس ادعاهاي علوم اثباتي (تجربي) مي توان ويژگي هاي استانداردي براي شخصيت افراد بر اساس نمره آنها بدست آورد و اين ويژگي ها را تعميم داد . قبل از ادعاي علوم اثباتي رهيافت انديشه نگار (ايديوگرافي) بر توصيف و تحليل شخصيت منحصر به فرد افراد تأكيد داشت و بعد از آن رهيافت Nomotetic با تكيه بر مطالعه روي نمره افراد و ارزيابي ويژگي هاي مشترك بر مدل هاي شخصيت تأكيد نمود . معهذا در يك نگاه كلي تر اغلب رهيافتهاي شخصيت براي توسعه مدل هاي عمومي شخصيت تلاش دارند . تئوري شخصيت فرويد از جمله اين تئوري هاست . در اين تئوري به سه بخش نهاد ، من و فرامن اشاره شده است و رفتار را نتيجه تأثير متقابل نهاد ، من و فرامن مي داند . فرويد بر آن است كه بر اساس موفقيت هاي رواني و جنسي فرد در طول پنج سال اول زندگي شخصيت افراد شكل مي گيرد . تئوري فرويد امروزه در متون باليني داراي نفوذ زيادي مي باشد و به طور گسترده و با جزئيات كامل در مصاحبه هاي تشخيصي و درماني براي توصيف و ارزيابي شخصيت فرد به كار گرفته مي شود . همچنين در روانشناسي علمي توجه به جزئيات براي توصيف و ارزشيابي شخصيت و دستيابي به معيارهاي استاندارد شخصيت تأكيد مي گردد .

رهيافت عمومي ديگر شخصيت ، رهيافت ويژگي مي باشد . اين رهيافت نيز به دنبال تعريف ويژگي هاي شخصيتي هماهنگ مي باشد و بر آنست تا به ارتباط بين ويژگي هاي شخصيتي و رفتار دست يابد . گوردُن آلپورت روانشناس آمريكايي در مطالعه شخصيت (1937) ايده ي ويژگي هاي شخصيت را توسعه داده و دسته بندي كرده است . او از طريق تعداد فوق العاده اي از لغات كه افراد در زبان روزانه خود به كار مي برند براي توصيف و
دسته بندي شخصيت افراد بهره گرفت و بر آنست كه افراد بر اساس يك شعور يا عقل سليم به انتخاب اين لغات
مي پردازند .

در مقابل ريموند.بي.كَتٍل از تحليل عاملي براي توصيف شخصيت افراد بهره گرفت و مجموعه اي از ويژگي ها را براي اندازه گيري شخصيت افراد برشمرد . او شانزده ويژگي را به عنوان ابعاد دو قطبي شخصيت مانند سلطه در برابر تسليم ، تند روي در برابر محافظه كاري ، احساسي و هيجاني در برابر سرسختي (خونسردي) را متصور شد . در يك روند مشابه هانس آيزنك شمار عاملهاي شخصيتي را كاهش داد و سه نوع شخصيت درون گرا ، برون گرا و روان رنجور را مطرح نمود . گرچه تكنيك هاي تحليل عاملي شخصيت آيزنك و آلپورت با مشكلاتي روبرو شدند اما امروزه به عنوان تست هاي شخصيت عموميت يافته و كاربرد فراوان دارند .

نگاه جامعه شناختي براي مطالعه شخصيت با آنچه كه درباره شخصيت از جانب روانشناسان مطرح شده ، اگر به طور آشكار مخالف نباشد ناهخوان است . تلاش دوركيم روي نياز براي تفسير به طور مشخص جامعه شناسانه اي از خودكشي او را به سمت رد كردن يا نپذيرفتن عوامل رواني مؤثر در اين امر سوق داد و منجر به اين انديشه گرديد كه به جاي ديدن خودكشي در قلمرو روانشناسي بايد در قلمرو جامعه شناسي به آن پرداخت و اين بدين معنا بود كه برخي ابعاد شخصيت ممكن است در يك بررسي اجتماعي معين گردند همچنان كه بعضي جامعه شناسان از جمله تالكوت پارسنز تلاش دارد تا ارتباط بين شخصيت و ساختار اجتماعي را جستجو نمايد .

دراوينگ (Drawing) در كارش با عنوان انسان شناسي فرهنگي ضمن بهره گيري از تئوري فرويد كوشيد بين فرهنگ و شخصيت ارتباط برقرار كند . جامعه شناسان با بررسي هاي خود برآنند كه ضمن بررسي تأثير عوامل اجتماعي بر شكل گيري شخصيت افراد ، رابطه بين ويژگي شخصيتي افراد و سازمان اجتماعي را نيز مورد كنكاش قرار دهند (خواه اين سازمان اجتماعي يك جامعه گسترده ، يك نهاد و يا سازمان محدود مانند كمپاني تجارتي و يا يك گروه مذهبي باشد) . اخلاق پروتستان و روح سرمايه داري ماكس وبر (1905) را مي توان به عنوان مطالعه اي از اين مطالعات در نظر گرفت .

نتيجه :

شخصيت ويژگي هاي كم و بيش ثابتي است كه بوسيله آن مي توانيم رفتار فرد را پيش بيني نمائيم . نظرات روانشناسان را در مورد شخصيت به دو دسته تقسيم كرد : دسته اول روانشناساني هستند كه براي هر فرد يك شخصيت منحصر به فرد و متمايز از ديگران در نظر مي گيرند و دسته دوم روانشناساني هستند كه بر اساس
ويژگي هاي بررسي شده بر آنند كه مي توان افراد را در مدل هاي شخصيتي معيني دسته بندي نمود . به طور كلي روانشناسان بر عامل فردي در شكل گيري شخصيت توجه بيشتري دارند و كمتر به عوامل و ساختار اجتماعي و تأثير آن بر شخصيت مي پردازند اما جامعه شناسان نگاهشان به شخصيت يك نگاه اجتماعي است . به بيان ديگر شخصيت افراد فقط و فقط ناشي از روانيات فرد نيست ، بلكه عوامل اجتماعي ، ساختار اجتماعي و سازمان اجتماعي نيز بر شكل گيري شخصيت افراد تأثيرگذار مي باشد .

 

 

                              منبع :

. GORDON MARSHAL, Dictionary of Sociology p.p: 489-490

 

 

 

 

 

 


 

1- نتيجه از مترجم مي باشد .